X
تبلیغات
سید زدایی از جامعه هزاره - از بحران هویت تا هویت کاذب ! سرقت در روز روشن ! فاشیسم هزارگی و تلاش براى تغییر هویت انسان

  ۴     -     تنازع بقا و فضاى حیاتى  
 به‏طور کلى، سراسر منطقه‏ى ما را هم زمان سه خطر بزرگ و فراگیر تهدید مى‏کند:

یک ، خشونت حاصل از کینه‏ها و نفرت‏هاى که داراى منشأ نژادى، قومى، ملى، فرقوى و طبقاتى هستند ؛

دو ، تخریب محیط زیست و اتمام منابع ؛

سه ، انفجار جمعیت؛  رژیم های بد و ناکار آمد را هم بر این معادلات بیافزایید . کشورهای حوزه ی ما به این زودی ها صاحب حکومت خوب نخواهند بود .
 طبق گزارش سازمان‏هاى «آکسفام» و «فائو» جمعیت جهان تا سال 2025 به‏مرز ده میلیارد نفر خواهد رسید. تا همین موقع قیمت خواروبار و ارزاق عمومى در سطح جهان دو برابر خواهد شد، خشک سالى‏هاى طولانى و سیلاب‏هاى مخرب در مناطق پر جمعیت جهان، خاصةً نواحى جنوب قاره‏ى آسیا لطمات شدیدى به‏تولیدات زراعى وارد خواهد کرد و روستائیان به‏سوى شهرها هجوم خواهند آورد .
  در افغانستان  :                 بر اساس پیش بینى‏ها، جمعیت افغانستان تا سال 2025 به‏مرز 60 تا 70 میلیون نفر خواهد رسید ؛  و در آن مقطع، جوان‏ترین کشور جهان خواهد شد (فعلاً اردن هاشمى جوان‏ترین است)  کشور افغانستان که اکنون با تولید ناخالص ملى سالانه کم‏تر از 9 میلیارد دالر آمریکا و بودجه‏ى ملى سالانه کم‏تر از سه میلیارد دالر (که آن هم از طریق گدایگرى بین‏المللى به‏دست مى‏آید)  قادر نیست جمعیت فعلى (تخمینى) 35 میلیون نفر را تأمین نماید و نرخ بیکارى در آن بالاتر از 50 % مى‏باشد (تا 80 %  هم گفته شده) چگونه خواهد توانست طى یکى دو دهه‏ى آینده دو برابر این جمعیت را اعاشه نماید؟ 

 مسآله شش میلیون مهاجر  برون مرزی و  هشت میلیون بیجا شده گان داخلی این کشور چگونه قابل حل است ؟ پس از سال ۲۰۱۴  اوضاع عمومی دولت و مردم به کدام سو پیش خواهد رفت؟             
 در حال حاضر درآمد سرانه‏ى هر شهروند افغانى مبلغ پانصد دالر در سال بر آورد شده است ؛ این نسبت در ایران ۲۵۰۰ دالر، در پاکستان ۱۲۰۰، در هندوستان ۱۰۰۰، در امارات ۱۶۰۰۰، در قطر ۱۸۰۰۰،  در عربستان سعودى ۱۶۰۰۰ ... در سویدن ۳۰۰۰۰ و در آمریکا بالغ بر ۴۰۰۰۰ دالر مى‏باشد ...

اگر افغانستان بخواهد کشورى با ثبات شود باید سالانه بیش از چهار میلیون شغل در کشور ایجاد گردد، هرگاه براى هر نفر شغل (حد اقل) مبلغ پنجاه هزار دالر لازم باشد، سالانه مبلغ بیست میلیارد دالر تنها باید در امر ایجاد اشتغال سرمایه‏گذارى گردد. این کشور یک چنین سرمایه را از کجا مى‏آورد؟
 در حالى‏که حد اقل زیر ساخت‏ها را نیز فاقد است. کشوری محاط به خشکه است ، ترانسپورتشن مناسب ندارد ، برق نیست، آب نیست، جاده نیست، ریل نیست، امنیت نیست ، دانش نیست ، تخصص نیست ، صداقت نیست ، وطن دوستی نیست ، ملت یک دست نیست ... و دراین موارد هیچ پلان، اراده و تخصص هم وجود ندارد. مسکن، صحت عامه، آموزش، بیمه ... که هیچ ؛
 -         پس، نتیجه چه مى‏شود ؟
 =         کاملاً معلوم است: ادامه‏ى بحران، گسترش فقر و فساد، نا امنى و صعود جراییم در راستاى تنازع بقاء ؛  به قول صاحب سخن :
  سگ گرسنه چو گوشت یافت، نپرسد             کین شتر صالح است، یا خر دجال
  
 طبق قانون راز بقاء، شدیدترین وجه تنازع بقاء آن‏جا جریان مى‏یابد که افراد یک نوع زیاد شوند و غذا و جا و مکان محدود باشد. وقتى پنجاه انسان گرسنه بالاى یک لقمه نان حمله کنند، ببین که چه مى‏شود. آن روز به‏سرعت پیش مى‏آید. نواحى هزاره‏جات و جامعه‏ى هزاره هم‏اکنون مظهر کاملى از این شرایط است ؛ در آن‏جا حداقل امکانات و شرایط زیستى فراهم نیست، حال آن‏که جمعیت از سر حد انفجار گذشته و به‏نقطه‏ى بحران رسیده است. اوضاع روز به‏روز بدتر مى‏شود، در حالى که شرایط کارگرى در ایران و پاکستان نیز قدم به‏قدم وخیم‏تر مى‏گردد، حتى در شهرهاى بزرگ افغانستان پشتون‏ها و تاجیک‏ها از کارگران پاکستانى، بنگالى و هندى استفاده مى‏کنند، حال آن‏که لشکر بى‏کاران هزارگى در درون و بیرون مزرهاى کشور سرگردانند و همچنان از دشت‏هاى سیستان و کرمان گرفته تا دریای سیاه و دریای تاسمانی تلفات مى‏دهند .

فراگرد این اوضاع در درون جامعه‏ى هزاره بازهم همان تشدید نزاع فقط براى زنده ماندن خواهد بود.  در چنین شرایط، زور نیونازى و شیطان پرستان هزارگی به‏دیگر اقوام افغانی نمى‏رسد تا نان و امکانات را به‏زور از دست آن‏ها بقاپد، لکن فکر کرده است که مى‏تواند با «سادات» این‏گونه معامله کند. اما، این، راه‏حل معضلات جامعه‏ى هزاره نیست (بفرض) هرگاه نازیسم‏نوین بتواند کل «سادات» را از نواحى هزاره‏جات ریشه‏کن سازد، باز هم فرایند نزاع براى زندگى در جامعه‏ى هزاره حل نخواهد شد، زیرا «سادات» به‏لحاظ کمى عددى سرنوشت‏ساز نیستند و چندان امکاناتى در اختیار ندارند که در صورت سر و مال شدن ایشان، گشایشى در معیشت هزاره‏ها به‏وجود آید.به‏هر ترتیب، روابط اقوام افغانى را هر طور تحلیل کنیم حاصلش این مى‏شود که شدیدترین نوع نزاع‏ها براى تصرف یک لقمه نان و یک وجب جا و مکان، صرف براى زنده ماندن (و حتى براى دفن اموات) در بطن جامعه‏ى هزاره میان خود هزاره‏ها و همچنین در شهر کابل و دیگر شهرهای بزرگ میان هزاره‏ها و دیگر اقوام افغانی دوام خواهد کرد، این نزاع‏ها بسیار سهمناک خواهد بود، به‏هر بهانه و هر عنوانى که باشد، مهم نیست .
  به‏هر ترتیب، روابط اقوام افغانى را هر طور تحلیل کنیم حاصلش این مى‏شود که شدیدترین نوع نزاع‏ها براى تصرف یک لقمه نان و یک وجب جا و مکان، صرف براى زنده ماندن (و حتى براى دفن اموات) در بطن جامعه‏ى هزاره میان خود هزاره‏ها و همچنین در شهر کابل و دیگر شهرهای بزرگ میان هزاره‏ها و دیگر اقوام افغانی دوام خواهد کرد، این نزاع‏ها بسیار سهمناک خواهد بود، به‏هر بهانه و هر عنوانى که باشد، مهم نیست .
 این‏جا است که مى‏گوییم: سادات مکرم افغانى نمى‏توانند مانند کبک سر در برف فرو کنند و به‏دروغ خود را فریب دهند و بگویند «هیچ خبرى نیست و هیچ خطرى آنان را تهدید نمى‏کند.»  در حال حاضر، سادات افغانى چه درک بکنند یا خیر، و چه بپذیرند یا نپذیرند، دچار تنازع بقاء شده‏اند ؛ در تنازع بقاء عذر و التماس و گریه و زارى و سلام و صلوات و ببخشید و خواهش مى‏کنم و به‏من مسکین رحم کنید، واللّه من بى‏کناه هستم و تقصیر فلانى و فلانى‏ها است ... اصلاً جاى ندارد .
تنازع بقا قانون واقعی و نافذ جنگل است . هر حیوانی در جنگل یا دیگر جانوران ضعیف تر از خود را می خورد ،  یا توسط جانوری قوی تر خورده می شود ، صورت سوم وجود ندارد . پس در تنازع بقاء ضعیفان مى‏روند و قوى‏ترها مى‏مانند. این هیچ استثناء ندارد ؛   یا بخور، یا خورده شو ؛  آن که  مى‏خورد به‏طعمه‏اش رحم نمی کند، آنکه خورده مى‏شود آوخ و اوخ نمی گوید ... این قانون طبیعت است ؛    تمام .     

لذا صاحب سخن می گوید:   
   برو قوى شو اگر راحت جهان طلبى                       که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
 (اشتباه نشود که این‏جا سخن از قانون طبیعت است، نه اصول و ضوابط اخلاقى که وضعى‏است و محل بحثش نیست . ) 

 ۵    -    عدم اعتقاد به ملت سازی

فاشیسم هزارگی فاقد اصالت افغانی است و از لحاظ منشآ و منبع و کاراکتر  «آن روی سکه ی گروه طالبان است»  ساخته شده در فابریکات  isi  با پروژه های وارده  از «تنگی آجی» آن به روشنی ثابت کرده است که اعتقادی به ملت سازی ندارد و برای یک افغانستان واحد ، مستقل ، و سربلند نمی اندیشد.  متآسفانه پروژه ی ملت سازی در عرصه های دیگر نیز با ریتم و آهنگ قانونمند و قابل قبول پیش نمی رود و این برای آینده ی کشور و ساکنان آن بسیار خطرناک است. 

 نکته‏ى محوری این‏ است که سادات (برخلاف فاشیست‏ها)  موجودیت خود را در نبود دیگران جستجو نمى‏کنند ؛ ما موجودیت خود را در کنار اقوام باهم برادر افغانى و در فضاى رقابت آزاد و سالم تعریف مى‏کنیم. ما ایمان داریم که در دراز مدت یک چنین فضاى به‏وجود خواهد آمد و ما درآن نقشى برجسته خواهیم داشت.

 پیش از آن ، بر اساس اصول تنازع بقا می گویم : در شرایطی که فاشیسم و نازیسم افسارگسیخته‏ى هزارگى ثابت کرده است با همه اقوام افغانى دشمنى آشتى‏ناپذیر دارد و آشکارا شعار مى‏دهد:  «غیر هزاره را بکش»  سادات افغانى یا شایستگى زندگى شرافتمندانه در جوار دیگر اقوام افغانى را دارند، یا ندارند.

اگر این طرز تفکر فاشیست های وارداتی هزارگی موفق به‏نابودى همه اقوام افغانى شد و خود برکل کشور حاکم گشت و توانست «افغانستان» را به «هزارستان» مبدل کرد که نوش جانش، وقتى همه اقوام افغانى نابود شدند، بگذار ما هم نابود شویم. این حکم تنازع بقاء است .
  امّا، اگر فاشیسم عریان و افسارگسیخته نتوانست اقوام افغانى را نابود کند و این اقوام توانستند راهاى همزیستى مسالمت‏آمیز را بیابند، در آن صورت ما نیز قطعاً در کنار آن‏ها خواهیم بود و مانند همیشه زندگى شرافتمندانه خواهیم داشت .
  قبل از هرچیز، بر اقوام شرافتمند هزاره است که عناصر فاشیست و شیطان‏پرست خارجی را از میان خود دفع و طرد کنند و در این گفتگوى عظیم ملى سهم شایسته‏ى خویش را ایفاء نمایند، در غیر این صورت هرگاه امور و مقدرات خود را به‏عناصر نیونازى و شیطان‏پرستان ساخته شده در فابریکات isi واگذارند، باید منتظر فجایع بدتر از غرب کابل و جریان های امروز کویطه بلوچستان باشند  .

  ۶    -   قداست زدایی و ضدیّت  با دین و مذهب

 دیگر عامل «سیّد زدایى» حاصل مخالفت سرسختانه با مذهب است «نیونازیسم» هژمونى‏طلب، خود پاسخ‏هاى روشن به‏تمام این پرسش‏ها داده است. او سادات را مظهر مذهب و مذهب را مانعى بر سر راه کسب اقتدار خود مى‏داند و آشکارا تصریح مى‏کند که هم‏زمان دو جنگ را به‏طور موازى پیش مى‏برد:                          

 یک، جنگ با مذهب و مقدسات شیعى، که سادات من‏حیث مظهر و سمبل آن مطرح است ؛                 

 دو، جنگ با همه اقوام افغانى، به‏منظور احیاء و سیطره‏ى نژادى و مغولیسم:

 سند شماره                ۲۵  :                              «کلام آخر این‏که قرن‏ها بود به‏خاطر مذهب ستم ملى دیدیم و سال‏ها شده به‏نام مذهب، استثمار سیاسى از آن سوى مرزها شده‏ایم! من قربانى همین مذهب شده‏ام! گرایشات کاملاً مذهبى به‏هیچ وجه نمى‏توانست براى جامعه‏ى هزاره در ایجاد حکومت عادلانه‏ى سیاسى موأثر باشد. مذهب صرفاً وسیله‏ى اقتدار شیعه‏هاى چاکر برجامعه‏ى هزاره است! با مذهب شیعه هویت ملى را از من گرفته‏اند! در اولین فرصت باید جامعه‏ى خویش را از اسارت تحمیق مذهبى نجات بخشیم»      (مروز ما «کانون فرهنگى رهبر شهید» کویته/ 1375/4) 
 
 سند شماره       ۲۶       :                                     «یگانه سیاست شیعه‏هاى دربارى این است که مذهب را علم کنند و آن را در برابر مغزهاى هزاره قرار دهند. اگر بگویى سیاست، این‏ها مى‏گویند مذهب. اگر بگویى اقتصاد، مى‏گویند مذهب. اگر بگویى تاریخ، مى‏گویند مذهب. اگر بگویى انسان، جامعه و عدالت، مى‏گویند مذهب. اگر بگویى فرهنگ، مى‏گویند مذهب. اگر بگویى مذهب، مى‏گویند من! این‏ها مذهب را آن‏قدر بزرگ مى‏کنند که مى‏گویند چندتا نژاد و یک مذهب! در طول مقاومت غرب کابل سیّد عالمى‏ها و سیّد مرتضوى‏ها حتى یک بار هم حاضر نشدند که در سخن و یا موضع‏گیرى خویش از هزاره یاد کنند و بلکه در همه جا صرفاً از موقف شیعه داد مى‏زدند! هزاره با این‏ها دشمن نبوده، به‏شرط آن‏که این‏ها خود شان را بشناسند و کاه را باکوه نجنگانند و موقف رقابت اجتماعى را با شعار «حق مذهبى» و «مذهب مشترک»  کنار بگذارند.»                             (همان)

  تعجبى ندارد که نیونازى عاقبت کار خود را نمى‏داند، او مریض است و از شدت هیستریک، هزیان مى‏گوید، ورنه؛ سادات کارنامه‏ى تاریخى و فرهنگى مشخص دارند. آن‏ها این عقیده، این ایمان و این هویت مذهبى را براى اقوام هزاره به‏ارمغان آوردند.  طبق معادله‏ى منطقى نیز، سادات درست مى‏گویند، مثلاً :                           هویت هزاره چیست؟             =                    مذهب شیعه     ؛    

 -       مذهب شیعه چیست ؟     

=      موارث اجداد سادات!
  اما، شیطان‏پرستان براى این مردم چه‏آورده‏اند؟ جز رنج و غم؟ جز اشک و آه؟ جز افتضاح و رسوایى و شکست؟  آن، چه وضعى بود که در غرب کابل حاکم بود؟...
 شیطان پرستان با نمایش‏هاى کاذب مى‏خواهد کلاه‏بردارى کنند، بر امواج نمایش‏هاى عوامفریبانه سوار شوند و به‏اهداف کوتاه مدت سیاسى رسند. مثلاً به‏کرسى ریاست و نمایندگى اقوام هزاره تکیه زنند. آن‏ها سخت تشنه‏ى قدرت‏اند و در این راه، از یک سو مذهب را مهم‏ترین مانع موفقیت خود مى‏دانند، از دیگرسو محبوبیت «سادات» در میان مردم را. آن‏ها فقط این را درک کرده‏اند که در شرایط آزاد، توان رقابت با «سادات» را در هیچ عرصه ندارند، لذا حاضر نیستند در یک فضاى رقابتى وارد شوند، بلکه با روحیه‏ى تمامیت‏خواهى و یک جانبه‏گرایى صرف مى‏خواهند، همه را نابود کنند و میدان را به‏نحو انحصارى به‏دست گیرند. تا کنون موفق نبوده‏اند.        

 شیطان پرستان، این دزدان ایمان مردم که خود مظهر نفاق ملى و منشأ اختلافات در جامعه‏ى تشیع افغانى است، در توجیه ضعف‏ها و خطاهاى خود مى‏گویند:
 «سادات» و «مذهب» عامل نفاق میان هزاره‏ها هستند، باید توأماً نابود شوند .
 مى‏گویند هرگاه سادات و مذهب را از میان هزاره‏ها برداریم، زندگى هزاره‏ها گلستان خواهد شد !

۷    -   عطش  قدرت‏طلبى

 سرقت در روز روشن !  فاشیسم هزارگی و مصادره ی افتخارات دیگر اقوام افغانی به نفع خود!    دانستیم که «کوتوله های شیطان پرست» درحد جنون‏آمیز تشنه‏ى قدرت اند و خواستار هژمونى بر اقوام هزاره مى‏باشند، مع ذالک در این راه نیز کودکانه فکر مى‏کنند و سفیهانه عمل مى‏نمایند ... آن ها در یک تحلیل کودکانه از جامعه‏ى افغانى مى‏گویند : جمعیت هزاره‏ها به‏حیث یک قوم یا نژاد در افغانستان بسیار زیاد است و عامل عقب ماندگى و تشتت هزاره‏ها مذهب بوده است.  هرگاه هزاره ها فارغ از عامل مذهب یک‏جا جمع شوند، جمعیت آن ها از تاجیک‏ها جلو مى‏زنند و هم‏وزن پشتون‏ها مى‏شوند، آن گاه دوش به‏دوش پشتون‏ها مى‏توانند با آن‏ها پهلو بزنند و حق خود را بستانند ؛ در خیز بعدى با اتحاد نژادى که با ازبک‏ها دارند، از پشتون‏ها هم جلو مى‏زنند و در افغانستان اول مى‏شوند. آن‏گاه بینى پشتون‏ها را مى‏برند و بدین‏ترتیب (و به‏همین سادگى؟!) یک نواختى و وحدتى ملى در «افغانستان» امروز و «هزارستان» آن روز پدید مى‏آید!   این خواب است و خیال است و جنون :

 سند شماره                                 ۲۷    :                                 «اکنون حزب وحدت اسلامى مجموعه‏ى از عناصرى است که تقریباً حتى در سطح رهبرى آن مسأله‏ى ایدیالوژیک (مذهبى و ضد مذهبى) از بین رفته است. و همین اکنون عناصرى در شوراى مرکزى این حزب عضویت یافته‏اند که از لحاظ ایدیالوژیک، منوط به‏ایدیالوژى‏هاى ضد مذهبى بوده‏اند.»
(عصرى براى عدالت / کانون فرهنگى رهبر شهید/ کویته/ شماره 9)
 
 سند  شماره                            ۲۸            :                            «با وصف و لقب شیعه، هویت ملى را از من گرفته‏اند با مذهب شیعه، برادرانم در مذهب اسماعیلیه و مذهب سنى را از من جدا کرده‏اند و ما را به‏یک اقلیت مذهبى تبدیل ساخته‏اند، جامعه‏ى تشیع جامعه‏ى هزاره نیست، جامعه‏ى هزاره جامعه‏ى تشیع نیست، جامعه‏ى تشیع در واقع بیان‏گر قربانى شدن تاریخى جامعه‏ى هزاره با صفت مذهبى است، جامعه‏ى تشیع مجزى از جامعه‏ى هزاره است»                         (همان)
 
 سند  شماره                         ۲۹      :                                      «مذهب صرفاً وسیله‏ى اقتدار شیعه‏هاى چاکر بر جامعه‏ى هزاره است با توجه به‏ترکیب اجتماعى هزاره‏ها و ترکیب ملیتى افغانستان مذهب نمى‏تواند به‏تنهایى من‏حیث یگانه ترمینولوژى، بیان کننده‏ى آرمان آزادى خواهى هزاره و ملت باشد»                             (همان)
 
 سند  شماره                        ۳۰      :                                         «شعارهاى کاملاً مذهبى به‏غیر از این‏که جامعه‏ى تسنن و تشیع هزاره را به‏یک اقلیت مذهبى شیعه در برابر اکثریت مذهبى سنى تبدیل کند دیگر دست‏آوردى نداشته، هویت مذهبى شیعه بزرگ‏ترین ضربه‏ى خود را بر هویت نژادى هزاره نیز وارد مى‏کند. ملت ستم زده‏ى ما قرن‏ها بود که با مذهب زندگى مى‏کرد، امّا هویت ملى خود را گم کرده بود»    (همان)
 
«تو مذهب هزارگى داشته باش، جدا از تشیع دربارى»

شیطان پرستان از غایت جهل و نادانی و به منظور تجزیه و تجرید انسان هزاره ، به آن ها توصیه می کنند   : « «تو مذهب هزارگى داشته باش، جدا از تشیع دربارى» :

 سند  شماره                      ۳۱      :                                 «شخصیت مذهبى هزاره باید هرچه زودتر مرجعیت مذهبى هزاره را تثبیت کند، باید مذهب هزاره را از اسارت اشرافیت تشیع دربارى نجات دهد و هزاره را صاحب مذهب واقعى اش سازد ... تو مذهب هزارگى داشته باش، جدا از تشیع دربارى»     (همان)

   مذهب هزارگى چیست؟                                        نیونازى‏ها و شیطان پرستان که خود داراى ضمیر آلوده و چرکین هستند، در قیاس به‏نفس مى‏پندارند که هرگاه اقوام شیعى غیر هزاره چون «سادات»، بیات، قزلباش، بروتى، ناصرى، تاجیکان، بلوچ‏ها و پشتون‏هاى (شیعه مثلاً) در انتخابات شرکت جویند رأى از مردم هزاره مى‏گیرند، با رأى هزاره به‏پارلمان یا مصادر قدرت مى‏رسند؛ ولى وقتى آن‏جا رفتند دیگر خود را هزاره نمى‏گویند، بر سر حق هزاره با پشتون‏ها و تاجیکان چانه نمى‏زنند، با آن‏ها معامله مى‏کنند و حق هزاره را پامال مى‏سازند ... نیونازى بدین طریق ضعف دانش و فقدان شناخت خود از یک جامعه‏ى بهنجار و قانونمند را برملا مى‏کند. چنان‏که نفس همین حکم را به‏مرجعیت مذهبى نیز تسرى مى‏بخشد و با گستاخى تمام به‏خود اجازه مى‏دهد براى علماى دینى تعیین تکلیف کند و اصرار مى‏دارد تا آنان هرچه زودتر مذهب هزارگى بسازند! به‏پنداشت فاشیسم شیطان پرست، چند تا نژاد و یک مذهب یک جا قابل جمع نیست، بلکه هر نژاد باید مذهب مخصوص به‏خود را داشته باشد . منطق را ببینید :
 «... این‏ها مذهب را آن‏قدر بزرگ مى‏کنند که مى‏گویند چندتا نژاد و یک مذهب!»     ( همان )

بفرمایید !       شما بگویید       با این منطق چه باید کرد ؟!
 
 مذهب چه ربطی به نژاد دارد؟ 

 مگر اکثریت نژاد زرد پیرو مذهب بودایی (آریایی) و مسیحی (سامی) نیستند؟   مگر احزاب کمونیست حاکم بر چین و برخی دیگر از ممالک  آسیای شرقی ، پیرو کأرل مارکس یهودی نیستند؟  

  ۸    -    عدم اعتقاد به گفتمان ملت سازی و جامعه شهروندی

  گفتیم که فاشیسم در اصالت خود تحکم گرا و کور محض است . اعتقادی به هیچ نوع گفتمان انسانی ندارد. با استناد به موارد فوق دیدیم که کوتوله های فاشیسم به چه  آسانى اعتبار (هرگزنداشته ی) خود را به‏باد مى‏دهد و در حوزه ی گفتمان دینی و انسانی نیز کمال جهالت خود را به‏نمایش مى‏گذارد، نمى‏داند که مذهب نمی تواند هیچ نسبتی با نژاد پیدا کند ، اعم از نفیا یا اثباتا .     و باز نمی داند که مذهب هزارگى نیز غیر از قال اللّه تعالى و قال رسول اللّه (ص) و قال الباقر (ع) و قال الصادق (ع) نتواند بود .
  و باز نمى‏داند که علم و عقل و عدالت از شروط لازم مرجعیت مذهبى است .
 اگر مراد از «مذهب هزارگى» بروز مرجعیت مذهبى از میان علماى اقوام هزاره باشد، مسلماً آن مرجعیت، خود به‏شرایط احراز مرجعیت و مسئولیت‏هاى مرتبط با آن، آگاه خواهد بود و قطعاً عقل، ایمان و اعتبار خود را به‏دست سیاست‏بازان بى‏تقوى و نیونازیسم هژمونى‏طلب نخواهد داد و بازیچه‏ى دست چرکین نیونازى نخواهد شد .
 در غیر این صورت، از عدالت ساقط مى‏شود و عاقبت به‏خیر نخواهد شد ...  چه کسى مى‏تواند تصور کند که مرجعیت مذهبى هزاره، نیونازیسم تشنه‏ى خون و قدرت را که دشمنى‏ء خویش با اهلبیت (ع) را نیز پنهان نمى‏دارد؛ طرف مشورت قرار دهد؟
 هرگاه مرجعیت مذهبى هزاره اعتبار و اراده‏ى خود را در اختیار فاشیسم و نازیسم وانهد، یقین داشته باشد که تقابل سخت از نوع جنگ‏هاى نصر و سپاه میان عناصرى از مرجعیت هزاره روى خواهد نمود که در نوع خود فاجعه‏بار خواهد بود .
 پرسش جدى این‏جا است که فاشیسم، در عین که خود لامذهب است، چگونه خواستار تأسیس «مذهب هزارگى» مى‏شود؟ او قاعدةً باید هزاره را به‏سمت لامذهبى شدن مطلق فراخواند (که‏حقیقت پشت پرده نیز همین است)  چرا مذهب هزاگى؟
 پاسخ این است که او به‏طور واضح نمى‏گوید مذهب هزارگى چه چیزى باید باشد، قطعاً در ذهن خود چیزهاى دارد، ولى آشکارا بیان نمى‏کند ؛ شاید از یک جهت مذهب هزارگى او همان به‏دست گرفتن شمشیر فتوى علیه سادات توسط فردى هزارگى باشد ؛ چون در تاریخ خوانده است یک قاضى شریحى بوده که فتوى قتل امام حسین را صادر کرده است. بدین‏قرار فاشیسم نیز هوس مشابه‏سازى کرده است. هرچه باشد، فاشیسم هزارگى توقع دارد که مرجعیت مذهبى هزاره نیز از او پیروى کند!
 ولى در وادى عمل نشان داد که نازیسم هزارگى صرفاً جاده صاف‏کن عناصرى گردید که خود قلباً بدان باور ندارد و با آن مشکل ایدیولوژیک نیز دارد، با طرح ایده‏ى مذهب هزارگى، اشرافیتى را جایگزین اشرافیت دیگر نمود و خود دراین بین هیچى به‏دست نیاورد ؛ لذا در قدم‏هاى بعدى تقابل سخت میان مرجعیت مذهبى هزاره و نیونازیسم هزارگى اجتناب‏ناپذیر است. چون مرجعیت مذهبى هزاره نمى‏تواند از سنت جدا شود، همچنان‏که ایده‏ها و اهداف فاشیسم هزارگى نمى‏تواند با سنت تطابق کند. این نقطه‏ى آغاز یک چالش بزرگ میان فاشیسم هزارگى و مرجعیت هزارگى است
 فاشیسم هزارگى که نمى‏خواست سیّد فلانى برود و شیخ فلانى بیاید!
  بلکه مى‏خواست سید فلانى برود و دیگر هیچ‏کس به‏جایش ننشیند، تا میدان براى خودش باز باشد ولى اکنون فقط یک جابه‏جایى صورت گرفته، چنین جابه‏جایى هدف نازیسم را تأمین نمى‏کند «مذهب هزارگى» که نازیسم آن را طالب است «جنگ مذهب علیه مذهب است» او مذهبى مى‏خواهد که در آن همه‏چیز و همه‏کار مباح باشد! و افساد و تبهکارى‏هاى او را تأیید کند. همه‏ى احکام و تکالیف نیز برداشته شده باشد و هیچ قید و بندى در کار نباشد...این است مذهب هزارگى که فاشیسم طالبش است.
 در حالى‏که یک چنین مذهبى خدا خود نافرید!  بنابراین، فاشیسم هزارگى به‏زودترین فرصت خیزى بزرگ علیه مرجعیت مذهبى هزاره برخواهد داشت. و ما در آینده‏ى قابل پیش‏بینى شاهد تقابل سخت میان لایه‏هاى سنتى جامعه‏ى هزاره و لامذهبان هزارگى خواهیم بود. چون لامذهبان و شیطان‏پرستان، فساد و تباهى را به‏جاى خواهند رسانید که تحمل اوضاع براى روحانیون و تیپ‏هاى مذهبى هزاره غیر قابل تحمل خواهد شد ؛ مگر این‏که ایمان دینى و غیرت مذهبى در نهاد روحانیت هزارگى و لایه‏هاى مذهبى جامعه‏ى هزاره از اساس بمیرد ؛ که این خیلى بعید است .
 اگر تا هنوز روحانیت و تیپ‏هاى مذهبى هزارگى در برابر شیطان پرستان مواضع صریح اتخاذ نکرده‏اند، بدان دلیل بوده است که شیطان‏پرستان با زیرکى موفق شدند نیات واقعى خود را پشت این جمله‏ى تاکتیکى پنهان کنند که : «فرق است بین یک فرد خایین، با یک نظام خایین»  (سند شماره 10)  مفهوم این جمله‏ى تاکتیکى ممکن است این حس را در ذهن برخى روحانیون و ملاهاى هزارگى القاء کند که :
 «بگذار شیطان پرستان همان نظام خایین را (که در منظور عبارت سادات هستند) نابود کنند، تا جا براى ما وسیع‏تر گردد.» 
 این فکر در کوتاه مدت درست است. در عمل نیز همین‏طور شده است. لکن مهم این است که این روند در همین جا متوقف نمى‏شود ؛ به‏محضى که سادات از صحنه محو شوند، یا دیگر نیروى قابل توجه به‏حساب نیایند، بلا فاصله، نوبت به‏روحانیون، ملاها و تیپ‏هاى مذهبى هزارگى خواهد رسید.  چون ما مى‏دانیم که میان شیطان‏پرستان و تیپ‏هاى مذهبى هزارگى چه دره‏ى عمیق وجود دارد .
( این تاکتیک تفرقه‏اندازانه‏ى شیطان پرستان یادآور همان حکایتى است که مى‏گویند سه نفر شامل یک نفر سید، یک ملاى هزاره‏گى و یک عوام هزارگى به‏باغى رفتند و مشغول صرف میوه شدند که صاحب باغ سر رسید ؛ او که دید زورش به‏این سه نفر نمى‏رسد، شروع کرد به‏ایجاد تفرقه میان این سه نفر و هر بار با یک یا دو نفر آنان براى زدن فرد سومى متحد شد، تا یک نفر از آن سه نفر باقى ماند، آن‏گاه خود به‏تنهایى از عهده‏ى آن یک نفر بر آمد ... عین چیز در انتظار روحانیون و ملایان هزارگى است، اگر سادات رفتند آن‏ها هم سر تیر مى‏روند.)  سادات مهم ترین سنگر در برابر شیطان پرستان هستند ؛
 افتضاحى که اخیراً آقاى صالحى ترکمنى بالاآورد یک سرآغاز است .
 این شتر دم درب خانه‏ى هر ملاى هزارگى خواهد خوابید، دیر یا زود .
 
 از هم اکنون شیطان‏پرستان از حضور غربى‏ها در کشور ذوق‏زده شده و  هول کرده اند . آن ها اکنون از شعار «مذهب هزارگى» هم عدول نموده‏اند. در حال حاضر برآیند تحلیل آن‏ها از اوضاع این است که هزاره باید از دم مسیحى شود و آن «مذهب هزارگى» باید مسیحیت باشد (حتى اگر مصلحتى) آن‏ها مى‏گویند در روابط آینده‏ى افغانستان و غرب، به‏ویژه آمریکا، دو گزینه متصور است:  یک، آمریکا در افغانستان مى‏ماند و نظام دلخواه خود را در این‏جا قایم مى‏کند ؛ دو، آمریکا از افغانستان مى‏رود و این کشو را به‏حال خود مى‏گذارد (که از منظر ایشان ، این فرض کم رنگ‏تر است) در هر دو صورت وقتى ما مسیحى شده باشیم، برد خواهیم کرد : در فرض ماندن غرب در افغانستان ناگزیر از ما حمایت خواهند کرد، چون مسیحى شان هستیم ؛ و در فرض رفتن باز هم ما را با خودشان به‏غرب خواهند برد، بازهم به‏همان دلیل که مسیحى شان هستیم!» 
           (ماهنامه‏ى تاریخى فرهنگى شاهد یاران -   تهران / 1390 /  ص: 36)
 
 این‏گونه است که شیطان‏پرستان مذبذبین واقعى هستند.
(مذبذبین کلمه‏ى قرآنى که در مذمت بدکیشان ناپایدار به‏کار مى‏رود «مذبذب» به‏حالت میله‏ى داخل زنگوله گفته مى‏شود که دام‏داران به‏گردن شتر یا قوچ یا تکه مى‏بندند. حرکت این میله وابسته به‏حرکت آن حیوان است، با هر حرکت حیوان میله این سو و آن‏سو به‏جداره‏ى زنگ اصابت مى‏کند و صدا تولید مى‏شود. شیطان‏پرستان نیز این‏گونه‏اند و استقرار ندارند.) 
 تاریخ پنجاه ساله‏ى آن‏ها زیکزاک‏هاى زیادى را نشان مى‏دهد: یک روز مائوئیست هستند، روز دیگر مغولیسم و نازیسم، بارى پیرو ولایت فقیه مى‏شوند، روز دیگر بابى و بهایى، سپس وهابى ... در یک‏جا ملحد بى‏نماز مى‏شوند، در جاى دیگر مؤمن شب نماز! یک روز لیبرال دموکرات مى‏شوند (که تن دادن به‏رقابت آزاد از لوازم آن است) روز دیگر فاشیسم عریان و قداره به‏دست که طرح «قیام پنج دقیقه‏اى» براى نابودى یک گروه انسانى را پى‏مى‏ریزند. یک روز تاریخ شان از مزارى آغاز مى‏شود و او را مبدأ «احیاى هویت» خود مى‏خوانند، دوباره برمى‏گردند آریایى‏نژاد مى‏شوند و خود را وارث تاریخ هفت هزارساله‏ى این کشور مى‏خوانند ... همه‏ى این‏ها تاکتیک‏هاى سیاسى است؛ ولى در غایت امر و از حیث فلسفى، شیطان‏پرست واقعى هستند که با گروهاى مشابه خارجى سنخیت دارند. این‏ها تهمت نیست مدارکش وجود دارد، توضیح خواهم داد.
 ولى، امروز «مذهب هزارگى» که شیطان‏پرستان منادى آن هستند، مسیحیت است!
 جالب است که این بار شیطان‏پرستان از آن طرف بام افتادند. آخر او مذهب نژادى مى‏خواست، و برآن بود تا هزاره را صاحب مذهب واقعى‏اش سازد. عیسى مسیح که هزاره‏ى مغولى نبود، او از نژاد سامى و یهودى‏زاده بود! مذهب هزارگى همین بود؟!
 

۹     -     خلل در نطفه

در کمال تآسف و شرمساری باید گفت : از پیامدهای ناگوار جنگهای داخلی در افغانستان (که هم اکنون چهارمین دهه ی خود را می گذراند) حضور خارجیان از شرق و غرب عالم در قالب نظامی و ملکی و مستشار و تیکنیسین ... (در مجموع، اشغالگر، متجاوز و آقا بالاسر) بوده است ؛ ضمن این که درجنگهای داخلی میان گروهها نیز تجاوزات ناموسی گسترده صورت گرفته است . هکذا، در جامعه شناختی جنگ و مهاجرت، فحشا از عوارض لاینفک   جنگها و جا به جایی گسترده ی گروههای انسانی دانسته شده است .

گرچه برخی چیزها ناگفتنی است ، ولی «لطف حق با تو مداراها کند   -  چون که از حد بگذرد رسوا کند»  

حاصل مجموعه ی این شرایط ، پیدایی نسل «مشبوه النسب» می باشد که با اصول انسانی و انضباط اخلاقی میانه ی ندارند و با مقدسات و خاندان نبوت دشمنی می ورزند .  

از قول پیامبر اکرم (ص) صریحا و مستقیما آمده است :

«با علی و فرزندانش مخالفت نمی کنند ، مگر کسانی که در نطفه ی ایشان خلل باشد»   

در این باره صدها حدیث از منابع معتبر عامه و خاصه موجود است.

یکی از این احادیث از زبان خلیفه ی اول ابی بکر ابن ابی قحافه است:

عاصمی مکی و موفق خوارزمی می‌نویسند :

«عن أبی بکر الصدیق قال رأیت رسول الله ختم ختمة وهو متکئ على فرش عربیة وفی الخیمة علی وفاطمة والحسن والحسین فقال معشر المسلمین أنا سلم ....... لا یحبهم إلا سعید الجد طیب المولد ولا یبغضهم إلا شقی الجد ردیء الولادة.»

ابوبکر می‌گوید: «رسول خدا در خیمه بر فرشی عربی نشسته و تکیه داده بود، علی و فاطمه و حسن و حسین نیز در خیمه بودند، فرمود:
ای مسلمانان! هر کس با اهل خیمه دوست باشد من با او دوست هستم و هر کس با آنان دشمن باشد من با آنان دشمنم، آنان را دوست ندارد مگر آنکه ولادتی پاک دارد و دشمن نیست با آنان مگر آنکه ولادتی ناپاک دارد.»


منابع: العاصمی المکی ، عبد الملک بن حسین بن عبد الملک الشافعی (متوفای1111هـ) ، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی ، ج 3 ص 44 ، تحقیق : عادل أحمد عبد الموجود- علی محمد معوض ، ناشر : دار الکتب العلمیة .

 دیگر بزرگان اهل سنت می فرمایند:

علامه شمس الدین جزری شافعی می‌نویسد :

عن عبادة بن الصامت رضی الله عنه قال : کنّا نَبُور أولادنا بحُبّ علیّ بن أبی طالب رضی الله عنه ، فاذا رأینا أحدهم لا یحب علی بن أبی طالب ، علمنا أنه لیس منا ، وأنه لغیر رشده .

عبادة بن صامت می‌گوید : ما فرزندان خود را با دوستى على بن ابى طالب علیه السلام مى‌آزمودیم ، و اگر یکى از آنان على بن ابى طالب را دوست نمى‌داشت، پى مى‌بردیم که غیر مشروع است .

 
در ادامه این روایت را نقل می‌کند :

وروینا ذالک ایضا ، من أبی سعید الخدری رضی الله عنه ، ولفظه : کنا معشر الأنصار نبور أولادنا بحبهم علیاً رضی الله عنه ، فإذا ولد فینا مولود فلم یحبه عرفنا أنه لیس منا .

ما گروه انصار فرزندان مان را با محبت و دوستی علی(علیه السلام) آزمایش می کردیم، اگر فرزندی به دنیا می آمد و علی را دوست نداشت می فهمیدیم که از ما نیست.

الجزری الشافعی ، أبی الخیر شمس الدین محمد بن محمد (متوفای 833هـ) ، أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن أبی طالب کرم الله وجهه ، ص57 ـ 58 ، تقدیم ، تحقیق و تعلیق :‌ الدکتور محمد هادی الأمینی ، ناشر : مکتبة الإمام امیر المؤمنین (ع) العامة ، اصفهان ـ ایران .

قرطبی انصاری ، خطیب بغدادی و ابن عساکر که جملگی از کبار و از استوانه های علمی نزد برادران اهل سنت هستند می‌نویسند :

روى الأعمش عن أبی وائل عن عبدالله قال قال علی بن أبی طالب علیه السلام : رأیت النبی صلى الله علیه وسلم عند الصفا وهو مقبل على شخص ....... یا عدو الله قال : والله ما أبغضک أحد قط إلا شرکت أباه فی رحم أمه .

على علیه السلام فرمود : رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم را در کوه صفا دیدم که در برابرش شخصی که به شکل و صورت فیل بود او را لعن مى کرد ، گفتم : اى رسول خدا ، این مرد کیست ؟ فرمود : شیطان رانده شده . گفتم :
اى دشمن خدا ، به خدا سوگند تو را می‌کشم و امت را از شر تو خلاص مى‌کنم . گفت : به خدا سوگند که پاداش من از تو این نیست ! گفتم : اى دشمن خدا ، پاداش تو از من چیست ؟ گفت :
به خدا سوگند که هیچ کس تو را دشمن نمى‌دارد ؛ مگر آن که من با پدرش در رحم مادرش شرکت جسته‌ام .

منابع:
الأنصاری القرطبی ، أبو عبد الله محمد بن أحمد (متوفای671هـ) ، الجامع لأحکام القرآن ، ج 1 ص 91 ، ناشر : دار الشعب – القاهرة ؛
البغدادی ، أحمد بن علی أبو بکر الخطیب (متوفای463هـ) ، تاریخ بغداد ، ج 3 ص 290 ، ناشر : دار الکتب العلمیة – بیروت ؛
ابن عساکر الدمشقی الشافعی ، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله ،(متوفای571هـ) ، تاریخ مدینة دمشق و ذکر فضلها و تسمیة من حلها من الأماثل ، ج 42 ص 290 ، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری ، ناشر : دار الفکر - بیروت - 1995 .

 ابوالحسن مسعودی می‌نویسد :

عن العباس بن عبد المطلب ، قال : کنت عند رسول اللّه صلى الله علیه و سلم إذ أقبل علی بن أبی طالب ، فلما رآه أَسْفَرَ فی وجهه ، فقلت : یا رسول اللهّ ....... إلا هذا وشیعته فإنهم یُدْعَوْنَ بأسمائهم وأسماء آبائهم لصحة ولادتهم .

عباس بن عبد المطلب می گوید: خدمت رسول خدا بودم، علی از راه رسید، چهره رسول خدا با دیدن علی روشن و خوشحال نشان می داد، گفتم:
 با دیدن این نوجوان خوشحال شدی، فرمود: ای عموی فرستاده خدا! به خدا سوگند، خدا او را بیش از من دوست دارد، هیچ نسلی از پیامبری نیست مگر آنکه از صلب او است و ذریه من نیز از صلب او خواهد بود،
چون قیامت فرا رسد خداوند مردم را با نام آنان و نام مادرانشان صدا خواهد زد، مگر این جوان(علی) و پیروان او، که با نام خودشان و پدرانشان فرا خوانده می شوند، چرا که زاده شدن صحیح و پاکی دارند.

منابع:
المسعودی ، أبو الحسن على بن الحسین بن على (متوفاى346هـ) مروج الذهب ، ج 1 ص 347 ، طبق برنامه نرم افزاری الجامع الکبیر .

دیگر از استوانه های علمی نزد برادران اهل سنت می فرمایند :

شمس الدین جزری از بزرگان اهل سنت است که در مقدمه کتابش روایت‌های نقل شده در این کتاب را مسند و متواتر می‌داند :
سید سلیمان قندوزی حنفی می‌نویسد :

عن سعید بن جبیر ، عن ابن عباس ( رضی الله عنهما ) قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم : یا علی أنت صاحب حوضی وصاحب لوائی ........ وأنت مولى من أنا مولاه وأنا مولى کل مؤمن و مؤمنة ، (لا یحبک إلا طاهر الولادة ولا یبغضک إلا خبیث الولادة .)

رسول خدا به علی فرمود: تو صاحب پرچم و حوض منی...تو مولای کسی هستی که من مولای اویم، و من مولای هر مؤمن و مؤمنه ای هستم، مُحبّ و دوستدار تو نیست مگر آنکه ولادتش پاک باشد و دشمن تو نیست مگر آنکه ولادتش ناپاک باشد.

منابع:
القندوزی الحنفی ، سلیمان بن إبراهیم (متوفای1294هـ) ، ینابیع المودة لذوی القربى ، ج 1 ص 397 ، تحقیق : سید علی جمال أشرف الحسینی ، ناشر : دار الأسوة للطباعة والنشر ، الطبعة : الأولى ، 1416هـ .
ابن مردویه اصفهانی که از سنی های متعصب آن زمان بوده می‌نویسد :

ابن مردویه ، عن أحمد بن محمد بن الصباح النیسابوری ، عن عبد الله بن أحمد بن حنبل ، عن أحمد ، قال : سمعت الشافعی یقول : سمعت مالک بن أنس یقول : قال أنس بن مالک : (ما کنا نعرف الرجل لغیر أبیه إلا ببغض علی ابن أبی طالب .)
و در ادامه می‌نویسد :
ابن مردویه ، عن أنس - فی حدیث - : کان الرجل من بعد یوم خیبر یحمل ولده على عاتقه ، ثم یقف على طریق علی (علیه السلام) فإذا نظر إلیه أومأ بإصبعه : یا بنی ، تحب هذا الرجل ؟ فإن قال : نعم ، قبله . وإن قال : لا ، طرق به الأرض وقال له : إلحق بأمک .

انس گوید : پس از جنگ خیبر عادت چنان شده بود که مرد فرزند خود را به دوش مى‌گرفت و سر راه على علیه السلام مى‌ایستاد ، چون چشمش به آن حضرت مى‌افتاد با انگشت به او اشاره کرده ، به کودک خود مى‌گفت :
پسرکم ! این مرد را دوست دارى ؟
اگر مى‌گفت : آرى ، او را مى‌بوسید . و اگر مى‌گفت : نه ، او را بر زمین مى‌نهاد و مى‌گفت : برو به مادرت بپیوند .

منابع:
ابن مردویه الأصفهانی ، أبی بکر أحمد بن موسى (متوفای410هـ) ، مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) ، ص 76 ـ 77 ، تحقیق : عبد الرزاق محمد حسین حرز الدین ، ناشر : دار الحدیث ، الطبعة  الثانیة ، 1424هـ .

 در ضمن، ولادت ناپاک فقط بسته به نطفه ی نامشروع نیست ، بلکه انعقاد نطفه به هنگام عادت ماهانه ی مادر و دهها مورد دیگر که قابل یاد آوری نیست ... همه داخل دراین حکم است .
 

۱۰  -   شهرت طلبی     

ما باید بدانیم که دشمنان ما دیگر در زرادخانه ی خود تجهیزات جدید علیه ما ندارند ، هرچه داشتند تا هنوز خرج کرده اند و هم اکنون از سلاح کهنه استفاده می کنند، حربه های که بار ها و بارها به کار برده اند و ما آن را خوب می شناسیم . برخی افراد  خرده پا در رسانه ها  و مطبوعات نو کیسه نیز برای کسب شهرت اقدام به  هتاکی  علیه سادات و مقدسات می کنند تا از آن طریق  جلب توجه نمایند و مشهور شوند . در مواردی هم قطعآ دست اجانب و دشمنان ملت افغانستان در کار است و از هرسو  تلاش می کنند تا افراد و گروهای ملت افغانستان را در برابر یگدیگر قرار دهند . این بحث بسیار طولانی و کشدار است ،  ما از اطاله ی آن می گذریم  و نتیجه گیری را در اختیار خود شما قرار می دهیم .

۱۱    -     تلاش برای تغییر هویت انسان هزاره

تا این زمان، اقوام هزاره با هویت مذهبى خود شناخته مى‏شود، در عرف و فرهنگ محاوراتى افغانى (تسامحاً) کلمه‏ى «هزاره» معادل «شیعه» اطلاق مى‏شود، و این از جهات متعدد به‏نفع هزاره بوده است، چون تمام اقوام کوچک‏تر شیعه (غیر هزاره) «هزاره» محسوب مى‏شدند و سودش به‏جیب عنوان «هزاره» مى‏رفت ؛ امّا شیطان‏پرستان نیونازى این هویت مذهبى هزاره را نمى‏پذیرد و در پى تغییر آن است:

  سند  شماره                              ۳۲       :                              «فرهنگ به‏تو مى‏گوید که خاص شو، تو از کلیت بیرون مى‏شوى، خاص به‏خودت مى‏شوى، هزاره مى‏شوى، وقتى تو هزاره مى‏شوى، تو خاص مى‏شوى، مذهب تو، هم، خاص است، فرهنگ تو خاص است، تاریخ تو خاص است، اجتماعت خاص است، یعنى تو هزاره هستى و دیگر هیچ‏کس هزاره نیست. فرهنگ اول انسان هزاره را مطرح مى‏کند و بعد مذهب این انسان را، تو مذهب هزارگى داشته باشى جدا از تشیع دربارى و مذهب مشترک، با استفاده از مذهب مشترک چه کلاه بزرگى سیاسى بر سر جامعه‏ام گذاشته‏اند. و با مذهب مشترک است که جارى بودن خون اجتماع قطع نمى‏شود، با شیعه، هویت ملى را از من گرفته‏اند، مذهب مشترک، تاریخ سیاسى و اجتماعى مشترک بوده نمى‏تواند، شیعیان دربارى به‏عنوان مجتمع غیر هزاره، صرفاً از طریق مذهب مشترک در جامعه‏ى هزاره به‏مکتب آقایى تبدیل شده است.»                      (کانون فرهنگى رهبر شهید« کویته/ پس از صد سال سکوت / 10) 

نازیسم با این گفتار خویش خدمتى به‏هزاره نمى‏کند، زیرا همه‏چیز هزاره را از او مى‏گیرد و در برابرش هیچى نمى‏دهد، یعنى که خود هیچى ندارد تا به‏هزاره دهد؛ چون خود بهتر مى‏داند که هویت نژادى هزاره مفقود شده است،  بنابراین تعالیم نازیسم تنها مى‏تواند شرایط بحران و خلاء به‏وجود آورد، همان که خود در آن دست و پا مى‏زند .


برچسب‌ها: فاشیسم هزارگی وشهرت طلبی افسارگسیخته, از بحران هویت تا هویت کاذب, فاشیسم هزارگی و مصادره ی افتخارات دیگر اقوام افغان, فاشیسم هزارگی و عطش تسکین ناپذیر قدرت‏طلبى, فاشیسم هزارگی وضدیّت با دین ومذهب
+ نوشته شده توسط سید محمد رضا علوی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 14:35 |