۴ - تنازع بقا و فضاى حیاتى
بهطور کلى، سراسر منطقهى ما را هم زمان سه خطر بزرگ و فراگیر تهدید مىکند:
یک ، خشونت حاصل از کینهها و نفرتهاى که داراى منشأ نژادى، قومى، ملى، فرقوى و طبقاتى هستند ؛
دو ، تخریب محیط زیست و اتمام منابع ؛
سه ، انفجار جمعیت؛ رژیم های بد و ناکار آمد را هم بر این معادلات بیافزایید . کشورهای حوزه ی ما به این زودی ها صاحب حکومت خوب نخواهند بود .
طبق گزارش سازمانهاى «آکسفام» و «فائو» جمعیت جهان تا سال 2025 بهمرز ده میلیارد نفر خواهد رسید. تا همین موقع قیمت خواروبار و ارزاق عمومى در سطح جهان دو برابر خواهد شد، خشک سالىهاى طولانى و سیلابهاى مخرب در مناطق پر جمعیت جهان، خاصةً نواحى جنوب قارهى آسیا لطمات شدیدى بهتولیدات زراعى وارد خواهد کرد و روستائیان بهسوى شهرها هجوم خواهند آورد .
در افغانستان : بر اساس پیش بینىها، جمعیت افغانستان تا سال 2025 بهمرز 60 تا 70 میلیون نفر خواهد رسید ؛ و در آن مقطع، جوانترین کشور جهان خواهد شد (فعلاً اردن هاشمى جوانترین است) کشور افغانستان که اکنون با تولید ناخالص ملى سالانه کمتر از 9 میلیارد دالر آمریکا و بودجهى ملى سالانه کمتر از سه میلیارد دالر (که آن هم از طریق گدایگرى بینالمللى بهدست مىآید) قادر نیست جمعیت فعلى (تخمینى) 35 میلیون نفر را تأمین نماید و نرخ بیکارى در آن بالاتر از 50 % مىباشد (تا 80 % هم گفته شده) چگونه خواهد توانست طى یکى دو دههى آینده دو برابر این جمعیت را اعاشه نماید؟
مسآله شش میلیون مهاجر برون مرزی و هشت میلیون بیجا شده گان داخلی این کشور چگونه قابل حل است ؟ پس از سال ۲۰۱۴ اوضاع عمومی دولت و مردم به کدام سو پیش خواهد رفت؟
در حال حاضر درآمد سرانهى هر شهروند افغانى مبلغ پانصد دالر در سال بر آورد شده است ؛ این نسبت در ایران ۲۵۰۰ دالر، در پاکستان ۱۲۰۰، در هندوستان ۱۰۰۰، در امارات ۱۶۰۰۰، در قطر ۱۸۰۰۰، در عربستان سعودى ۱۶۰۰۰ ... در سویدن ۳۰۰۰۰ و در آمریکا بالغ بر ۴۰۰۰۰ دالر مىباشد ...
اگر افغانستان بخواهد کشورى با ثبات شود باید سالانه بیش از چهار میلیون شغل در کشور ایجاد گردد، هرگاه براى هر نفر شغل (حد اقل) مبلغ پنجاه هزار دالر لازم باشد، سالانه مبلغ بیست میلیارد دالر تنها باید در امر ایجاد اشتغال سرمایهگذارى گردد. این کشور یک چنین سرمایه را از کجا مىآورد؟
در حالىکه حد اقل زیر ساختها را نیز فاقد است. کشوری محاط به خشکه است ، ترانسپورتشن مناسب ندارد ، برق نیست، آب نیست، جاده نیست، ریل نیست، امنیت نیست ، دانش نیست ، تخصص نیست ، صداقت نیست ، وطن دوستی نیست ، ملت یک دست نیست ... و دراین موارد هیچ پلان، اراده و تخصص هم وجود ندارد. مسکن، صحت عامه، آموزش، بیمه ... که هیچ ؛
- پس، نتیجه چه مىشود ؟
= کاملاً معلوم است: ادامهى بحران، گسترش فقر و فساد، نا امنى و صعود جراییم در راستاى تنازع بقاء ؛ به قول صاحب سخن :
سگ گرسنه چو گوشت یافت، نپرسد کین شتر صالح است، یا خر دجال
طبق قانون راز بقاء، شدیدترین وجه تنازع بقاء آنجا جریان مىیابد که افراد یک نوع زیاد شوند و غذا و جا و مکان محدود باشد. وقتى پنجاه انسان گرسنه بالاى یک لقمه نان حمله کنند، ببین که چه مىشود. آن روز بهسرعت پیش مىآید. نواحى هزارهجات و جامعهى هزاره هماکنون مظهر کاملى از این شرایط است ؛ در آنجا حداقل امکانات و شرایط زیستى فراهم نیست، حال آنکه جمعیت از سر حد انفجار گذشته و بهنقطهى بحران رسیده است. اوضاع روز بهروز بدتر مىشود، در حالى که شرایط کارگرى در ایران و پاکستان نیز قدم بهقدم وخیمتر مىگردد، حتى در شهرهاى بزرگ افغانستان پشتونها و تاجیکها از کارگران پاکستانى، بنگالى و هندى استفاده مىکنند، حال آنکه لشکر بىکاران هزارگى در درون و بیرون مزرهاى کشور سرگردانند و همچنان از دشتهاى سیستان و کرمان گرفته تا دریای سیاه و دریای تاسمانی تلفات مىدهند .
فراگرد این اوضاع در درون جامعهى هزاره بازهم همان تشدید نزاع فقط براى زنده ماندن خواهد بود. در چنین شرایط، زور نیونازى و شیطان پرستان هزارگی بهدیگر اقوام افغانی نمىرسد تا نان و امکانات را بهزور از دست آنها بقاپد، لکن فکر کرده است که مىتواند با «سادات» اینگونه معامله کند. اما، این، راهحل معضلات جامعهى هزاره نیست (بفرض) هرگاه نازیسمنوین بتواند کل «سادات» را از نواحى هزارهجات ریشهکن سازد، باز هم فرایند نزاع براى زندگى در جامعهى هزاره حل نخواهد شد، زیرا «سادات» بهلحاظ کمى عددى سرنوشتساز نیستند و چندان امکاناتى در اختیار ندارند که در صورت سر و مال شدن ایشان، گشایشى در معیشت هزارهها بهوجود آید.
بههر ترتیب، روابط اقوام افغانى را هر طور تحلیل کنیم حاصلش این مىشود که شدیدترین نوع نزاعها براى تصرف یک لقمه نان و یک وجب جا و مکان، صرف براى زنده ماندن (و حتى براى دفن اموات) در بطن جامعهى هزاره میان خود هزارهها و همچنین در شهر کابل و دیگر شهرهای بزرگ میان هزارهها و دیگر اقوام افغانی دوام خواهد کرد، این نزاعها بسیار سهمناک خواهد بود، بههر بهانه و هر عنوانى که باشد، مهم نیست .
اینجا است که مىگوییم: سادات مکرم افغانى نمىتوانند مانند کبک سر در برف فرو کنند و بهدروغ خود را فریب دهند و بگویند «هیچ خبرى نیست و هیچ خطرى آنان را تهدید نمىکند.» در حال حاضر، سادات افغانى چه درک بکنند یا خیر، و چه بپذیرند یا نپذیرند، دچار تنازع بقاء شدهاند ؛ در تنازع بقاء عذر و التماس و گریه و زارى و سلام و صلوات و ببخشید و خواهش مىکنم و بهمن مسکین رحم کنید، واللّه من بىکناه هستم و تقصیر فلانى و فلانىها است ... اصلاً جاى ندارد .
تنازع بقا قانون واقعی و نافذ جنگل است . هر حیوانی در جنگل یا دیگر جانوران ضعیف تر از خود را می خورد ، یا توسط جانوری قوی تر خورده می شود ، صورت سوم وجود ندارد . پس در تنازع بقاء ضعیفان مىروند و قوىترها مىمانند. این هیچ استثناء ندارد ؛ یا بخور، یا خورده شو ؛ آن که مىخورد بهطعمهاش رحم نمی کند، آنکه خورده مىشود آوخ و اوخ نمی گوید ... این قانون طبیعت است ؛ تمام .
لذا صاحب سخن می گوید:
برو قوى شو اگر راحت جهان طلبى که در نظام طبیعت ضعیف پامال است
(اشتباه نشود که اینجا سخن از قانون طبیعت است، نه اصول و ضوابط اخلاقى که وضعىاست و محل بحثش نیست . )
۵ - عدم اعتقاد به ملت سازی
فاشیسم هزارگی فاقد اصالت افغانی است و از لحاظ منشآ و منبع و کاراکتر «آن روی سکه ی گروه طالبان است» ساخته شده در فابریکات isi با پروژه های وارده از «تنگی آجی» آن به روشنی ثابت کرده است که اعتقادی به ملت سازی ندارد و برای یک افغانستان واحد ، مستقل ، و سربلند نمی اندیشد. متآسفانه پروژه ی ملت سازی در عرصه های دیگر نیز با ریتم و آهنگ قانونمند و قابل قبول پیش نمی رود و این برای آینده ی کشور و ساکنان آن بسیار خطرناک است.
نکتهى محوری این است که سادات (برخلاف فاشیستها) موجودیت خود را در نبود دیگران جستجو نمىکنند ؛ ما موجودیت خود را در کنار اقوام باهم برادر افغانى و در فضاى رقابت آزاد و سالم تعریف مىکنیم. ما ایمان داریم که در دراز مدت یک چنین فضاى بهوجود خواهد آمد و ما درآن نقشى برجسته خواهیم داشت.
پیش از آن ، بر اساس اصول تنازع بقا می گویم : در شرایطی که فاشیسم و نازیسم افسارگسیختهى هزارگى ثابت کرده است با همه اقوام افغانى دشمنى آشتىناپذیر دارد و آشکارا شعار مىدهد: «غیر هزاره را بکش» سادات افغانى یا شایستگى زندگى شرافتمندانه در جوار دیگر اقوام افغانى را دارند، یا ندارند.
اگر این طرز تفکر فاشیست های وارداتی هزارگی موفق بهنابودى همه اقوام افغانى شد و خود برکل کشور حاکم گشت و توانست «افغانستان» را به «هزارستان» مبدل کرد که نوش جانش، وقتى همه اقوام افغانى نابود شدند، بگذار ما هم نابود شویم. این حکم تنازع بقاء است .
امّا، اگر فاشیسم عریان و افسارگسیخته نتوانست اقوام افغانى را نابود کند و این اقوام توانستند راهاى همزیستى مسالمتآمیز را بیابند، در آن صورت ما نیز قطعاً در کنار آنها خواهیم بود و مانند همیشه زندگى شرافتمندانه خواهیم داشت .
قبل از هرچیز، بر اقوام شرافتمند هزاره است که عناصر فاشیست و شیطانپرست خارجی را از میان خود دفع و طرد کنند و در این گفتگوى عظیم ملى سهم شایستهى خویش را ایفاء نمایند، در غیر این صورت هرگاه امور و مقدرات خود را بهعناصر نیونازى و شیطانپرستان ساخته شده در فابریکات isi واگذارند، باید منتظر فجایع بدتر از غرب کابل و جریان های امروز کویطه بلوچستان باشند .
۶ - قداست زدایی و ضدیّت با دین و مذهب
دیگر عامل «سیّد زدایى» حاصل مخالفت سرسختانه با مذهب است «نیونازیسم» هژمونىطلب، خود پاسخهاى روشن بهتمام این پرسشها داده است. او سادات را مظهر مذهب و مذهب را مانعى بر سر راه کسب اقتدار خود مىداند و آشکارا تصریح مىکند که همزمان دو جنگ را بهطور موازى پیش مىبرد:
یک، جنگ با مذهب و مقدسات شیعى، که سادات منحیث مظهر و سمبل آن مطرح است ؛
دو، جنگ با همه اقوام افغانى، بهمنظور احیاء و سیطرهى نژادى و مغولیسم:
سند شماره ۲۵ : «کلام آخر اینکه قرنها بود بهخاطر مذهب ستم ملى دیدیم و سالها شده بهنام مذهب، استثمار سیاسى از آن سوى مرزها شدهایم! من قربانى همین مذهب شدهام! گرایشات کاملاً مذهبى بههیچ وجه نمىتوانست براى جامعهى هزاره در ایجاد حکومت عادلانهى سیاسى موأثر باشد. مذهب صرفاً وسیلهى اقتدار شیعههاى چاکر برجامعهى هزاره است! با مذهب شیعه هویت ملى را از من گرفتهاند! در اولین فرصت باید جامعهى خویش را از اسارت تحمیق مذهبى نجات بخشیم» (مروز ما «کانون فرهنگى رهبر شهید« کویته/ 1375/4)
سند شماره ۲۶ : «یگانه سیاست شیعههاى دربارى این است که مذهب را علم کنند و آن را در برابر مغزهاى هزاره قرار دهند. اگر بگویى سیاست، اینها مىگویند مذهب. اگر بگویى اقتصاد، مىگویند مذهب. اگر بگویى تاریخ، مىگویند مذهب. اگر بگویى انسان، جامعه و عدالت، مىگویند مذهب. اگر بگویى فرهنگ، مىگویند مذهب. اگر بگویى مذهب، مىگویند من! اینها مذهب را آنقدر بزرگ مىکنند که مىگویند چندتا نژاد و یک مذهب! در طول مقاومت غرب کابل سیّد عالمىها و سیّد مرتضوىها حتى یک بار هم حاضر نشدند که در سخن و یا موضعگیرى خویش از هزاره یاد کنند و بلکه در همه جا صرفاً از موقف شیعه داد مىزدند! هزاره با اینها دشمن نبوده، بهشرط آنکه اینها خود شان را بشناسند و کاه را باکوه نجنگانند و موقف رقابت اجتماعى را با شعار «حق مذهبى» و «مذهب مشترک» کنار بگذارند.» (همان)
تعجبى ندارد که نیونازى عاقبت کار خود را نمىداند، او مریض است و از شدت هیستریک، هزیان مىگوید، ورنه؛ سادات کارنامهى تاریخى و فرهنگى مشخص دارند. آنها این عقیده، این ایمان و این هویت مذهبى را براى اقوام هزاره بهارمغان آوردند. طبق معادلهى منطقى نیز، سادات درست مىگویند، مثلاً : هویت هزاره چیست؟ = مذهب شیعه ؛
- مذهب شیعه چیست ؟
= موارث اجداد سادات!
اما، شیطانپرستان براى این مردم چهآوردهاند؟ جز رنج و غم؟ جز اشک و آه؟ جز افتضاح و رسوایى و شکست؟ آن، چه وضعى بود که در غرب کابل حاکم بود؟...
شیطان پرستان با نمایشهاى کاذب مىخواهد کلاهبردارى کنند، بر امواج نمایشهاى عوامفریبانه سوار شوند و بهاهداف کوتاه مدت سیاسى رسند. مثلاً بهکرسى ریاست و نمایندگى اقوام هزاره تکیه زنند. آنها سخت تشنهى قدرتاند و در این راه، از یک سو مذهب را مهمترین مانع موفقیت خود مىدانند، از دیگرسو محبوبیت «سادات» در میان مردم را. آنها فقط این را درک کردهاند که در شرایط آزاد، توان رقابت با «سادات» را در هیچ عرصه ندارند، لذا حاضر نیستند در یک فضاى رقابتى وارد شوند، بلکه با روحیهى تمامیتخواهى و یک جانبهگرایى صرف مىخواهند، همه را نابود کنند و میدان را بهنحو انحصارى بهدست گیرند. تا کنون موفق نبودهاند.
شیطان پرستان، این دزدان ایمان مردم که خود مظهر نفاق ملى و منشأ اختلافات در جامعهى تشیع افغانى است، در توجیه ضعفها و خطاهاى خود مىگویند:
«سادات» و «مذهب» عامل نفاق میان هزارهها هستند، باید توأماً نابود شوند .
مىگویند هرگاه سادات و مذهب را از میان هزارهها برداریم، زندگى هزارهها گلستان خواهد شد !
۷ - عطش قدرتطلبى
سرقت در روز روشن ! فاشیسم هزارگی و مصادره ی افتخارات دیگر اقوام افغانی به نفع خود! دانستیم که «نازیسم جدید» در حد جنونآمیز تشنهى قدرت است و خواستار هژمونى بر اقوام هزاره مىباشد، مع ذالک در این راه نیز کودکانه فکر مىکند و سفیهانه عمل مىنماید، خیال مىکند از خودش زرنگتر کسى نیست ... در یک تحلیل کودکانه از جامعهى افغانى مىگوید : جمعیت هزارهها بهحیث یک قوم یا نژاد در افغانستان بسیار زیاد است و عامل عقب ماندگى و تشتت هزارهها مذهب بوده است. بهپنداشت شیطان پرستان در افغانستان هفت گونه گرایش مذهبى در بین هزارهها وجود دارد :
1 - هزارهى شیعهى دوازده امامى .
2 - هزارهى سنّى حنفى (مشهور بهگوى)
3 - هزارهى اسماعیلى (مریدان سیّد کیان)
4 - هزارهى لاییک (خلقى، پرچمى، شعلهاى، ستمى، تنظیمى، وحدتى ...)
5 - هزارهى مسیحى (کلیساهاى خانگى - کلیساهاى شیطانپرستى)
6 - هزارهى وهابى (بنابر مشهور)
7 - هزارهى بهایى (بنا به گفته ی پرو فیسور داوود نظر : طبق گزارش سازمان ملل متحد ، در افغانستان بیش از 28 هزار نفر پیرو کیش بهایی زندگی می کنند)
نازیسم هزارگى مىگوید: هرگاه این هفت گروه فارغ از عامل مذهب یکجا جمع شوند، جمعیت هزاره از تاجیکها جلو مىزنند و هموزن پشتونها مىشوند، دوش بهدوش پشتونها مىتوانند با آنها پهلو بزنند و حق خود را بستانند ؛ در خیز بعدى با اتحاد نژادى که با ازبکها دارند، از پشتونها هم جلو مىزنند و در افغانستان اول مىشوند. آنگاه بینى پشتونها را مىبرند و بدینترتیب (و بههمین سادگى؟!) یک نواختى و وحدتى ملى در «افغانستان» امروز و «هزارستان» آن روز پدید مىآید:
سند شماره ۲۷ : «اکنون حزب وحدت اسلامى مجموعهى از عناصرى است که تقریباً حتى در سطح رهبرى آن مسألهى ایدیالوژیک (مذهبى و ضد مذهبى) از بین رفته است. و همین اکنون عناصرى در شوراى مرکزى این حزب عضویت یافتهاند که از لحاظ ایدیالوژیک، منوط بهایدیالوژىهاى ضد مذهبى بودهاند.»
(عصرى براى عدالت / کانون فرهنگى رهبر شهید/ کویته/ شماره 9)
سند شماره ۲۸ : «با وصف و لقب شیعه، هویت ملى را از من گرفتهاند با مذهب شیعه، برادرانم در مذهب اسماعیلیه و مذهب سنى را از من جدا کردهاند و ما را بهیک اقلیت مذهبى تبدیل ساختهاند، جامعهى تشیع جامعهى هزاره نیست، جامعهى هزاره جامعهى تشیع نیست، جامعهى تشیع در واقع بیانگر قربانى شدن تاریخى جامعهى هزاره با صفت مذهبى است، جامعهى تشیع مجزى از جامعهى هزاره است» (همان)
سند شماره ۲۹ : «مذهب صرفاً وسیلهى اقتدار شیعههاى چاکر بر جامعهى هزاره است با توجه بهترکیب اجتماعى هزارهها و ترکیب ملیتى افغانستان مذهب نمىتواند بهتنهایى منحیث یگانه ترمینولوژى، بیان کنندهى آرمان آزادى خواهى هزاره و ملت باشد» (همان)
سند شماره ۳۰ : «شعارهاى کاملاً مذهبى بهغیر از اینکه جامعهى تسنن و تشیع هزاره را بهیک اقلیت مذهبى شیعه در برابر اکثریت مذهبى سنى تبدیل کند دیگر دستآوردى نداشته، هویت مذهبى شیعه بزرگترین ضربهى خود را بر هویت نژادى هزاره نیز وارد مىکند. ملت ستم زدهى ما قرنها بود که با مذهب زندگى مىکرد، امّا هویت ملى خود را گم کرده بود» (همان)
سند شماره ۳۱ : «شخصیت مذهبى هزاره باید هرچه زودتر مرجعیت مذهبى هزاره را تثبیت کند، باید مذهب هزاره را از اسارت اشرافیت تشیع دربارى نجات دهد و هزاره را صاحب مذهب واقعى اش سازد ... تو مذهب هزارگى داشته باش جدا از تشیع دربارى» (همان)
مذهب هزارگى چیست؟ نیونازىها و شیطان پرستان که خود داراى ضمیر آلوده و چرکین هستند، در قیاس بهنفس مىپندارند که هرگاه اقوام شیعى غیر هزاره چون «سادات»، بیات، قزلباش، بروتى، ناصرى، تاجیکان، بلوچها و پشتونهاى (شیعه مثلاً) در انتخابات شرکت جویند رأى از مردم هزاره مىگیرند، با رأى هزاره بهپارلمان یا مصادر قدرت مىرسند؛ ولى وقتى آنجا رفتند دیگر خود را هزاره نمىگویند، بر سر حق هزاره با پشتونها و تاجیکان چانه نمىزنند، با آنها معامله مىکنند و حق هزاره را پامال مىسازند ... نیونازى بدین طریق ضعف دانش و فقدان شناخت خود از یک جامعهى بهنجار و قانونمند را برملا مىکند. چنانکه نفس همین حکم را بهمرجعیت مذهبى نیز تسرى مىبخشد و با گستاخى تمام بهخود اجازه مىدهد براى علماى دینى تعیین تکلیف کند و اصرار مىدارد تا آنان هرچه زودتر مذهب هزارگى بسازند! بهپنداشت فاشیسم شیطان پرست، چند تا نژاد و یک مذهب یک جا قابل جمع نیست، بلکه هر نژاد باید مذهب مخصوص بهخود را داشته باشد . منطق را ببینید :
«... اینها مذهب را آنقدر بزرگ مىکنند که مىگویند چندتا نژاد و یک مذهب!» ( همان )
بفرمایید ! شما بگویید با این منطق چه باید کرد ؟!
مذهب چه ربطی به نژاد دارد؟
مگر اکثریت نژاد زرد پیرو مذهب بودایی (آریایی) و مسیحی (سامی) نیستند؟ مگر احزاب کمونیست حاکم بر چین و برخی دیگر از ممالک آسیای شرقی ، پیرو کأرل مارکس یهودی نیستند؟
۸ عدم اعتقاد به گفتمان انسانی
گفتیم که فاشیسم در اصالت خود تحکم گرا و کور محض است . اعتقادی به هیچ نوع گفتمان انسانی ندارد. با استناد به موارد فوق دیدیم که فاشیسم به چه آسانى اعتبار خود را بهباد مىدهد و در حوزه ی گفتمان دینی و انسانی نیز کمال جهالت خود را بهنمایش مىگذارد، نمىداند که مذهب نمی تواند هیچ نسبتی با نژاد پیدا کند ، اعم از نفیا یا اثباتا . و باز نمی داند که مذهب هزارگى نیز غیر از قال اللّه تعالى و قال رسول اللّه (ص) و قال الباقر (ع) و قال الصادق (ع) نتواند بود .
و باز نمىداند که علم و عقل و عدالت از شروط لازم مرجعیت مذهبى است .
اگر مراد از «مذهب هزارگى» بروز مرجعیت مذهبى از میان علماى اقوام هزاره باشد، مسلماً آن مرجعیت، خود بهشرایط احراز مرجعیت و مسئولیتهاى مرتبط با آن، آگاه خواهد بود و قطعاً عقل، ایمان و اعتبار خود را بهدست سیاستبازان بىتقوى و نیونازیسم هژمونىطلب نخواهد داد و بازیچهى دست چرکین نیونازى نخواهد شد .
در غیر این صورت، از عدالت ساقط مىشود و عاقبت بهخیر نخواهد شد ... چه کسى مىتواند تصور کند که مرجعیت مذهبى هزاره، نیونازیسم تشنهى خون و قدرت را که دشمنىء خویش با اهلبیت (ع) را نیز پنهان نمىدارد؛ طرف مشورت قرار دهد؟
هرگاه مرجعیت مذهبى هزاره اعتبار و ارادهى خود را در اختیار فاشیسم و نازیسم وانهد، یقین داشته باشد که تقابل سخت از نوع جنگهاى نصر و سپاه میان عناصرى از مرجعیت هزاره روى خواهد نمود که در نوع خود فاجعهبار خواهد بود .
پرسش جدى اینجا است که فاشیسم، در عین که خود لامذهب است، چگونه خواستار تأسیس «مذهب هزارگى» مىشود؟ او قاعدةً باید هزاره را بهسمت لامذهبى شدن مطلق فراخواند (کهحقیقت پشت پرده نیز همین است) چرا مذهب هزاگى؟
پاسخ این است که او بهطور واضح نمىگوید مذهب هزارگى چه چیزى باید باشد، قطعاً در ذهن خود چیزهاى دارد، ولى آشکارا بیان نمىکند ؛ شاید از یک جهت مذهب هزارگى او همان بهدست گرفتن شمشیر فتوى علیه سادات توسط فردى هزارگى باشد ؛ چون در تاریخ خوانده است یک قاضى شریحى بوده که فتوى قتل امام حسین را صادر کرده است. بدینقرار فاشیسم نیز هوس مشابهسازى کرده است. هرچه باشد، فاشیسم هزارگى توقع دارد که مرجعیت مذهبى هزاره نیز از او پیروى کند!
ولى در وادى عمل نشان داد که نازیسم هزارگى صرفاً جاده صافکن عناصرى گردید که خود قلباً بدان باور ندارد و با آن مشکل ایدیولوژیک نیز دارد، با طرح ایدهى مذهب هزارگى، اشرافیتى را جایگزین اشرافیت دیگر نمود و خود دراین بین هیچى بهدست نیاورد ؛ لذا در قدمهاى بعدى تقابل سخت میان مرجعیت مذهبى هزاره و نیونازیسم هزارگى اجتنابناپذیر است. چون مرجعیت مذهبى هزاره نمىتواند از سنت جدا شود، همچنانکه ایدهها و اهداف فاشیسم هزارگى نمىتواند با سنت تطابق کند. این نقطهى آغاز یک چالش بزرگ میان فاشیسم هزارگى و مرجعیت هزارگى است
فاشیسم هزارگى که نمىخواست سیّد فلانى برود و شیخ فلانى بیاید!
بلکه مىخواست سید فلانى برود و دیگر هیچکس بهجایش ننشیند، تا میدان براى خودش باز باشد ولى اکنون فقط یک جابهجایى صورت گرفته، چنین جابهجایى هدف نازیسم را تأمین نمىکند «مذهب هزارگى» که نازیسم آن را طالب است «جنگ مذهب علیه مذهب است» او مذهبى مىخواهد که در آن همهچیز و همهکار مباح باشد! و افساد و تبهکارىهاى او را تأیید کند. همهى احکام و تکالیف نیز برداشته شده باشد و هیچ قید و بندى در کار نباشد...این است مذهب هزارگى که فاشیسم طالبش است.
در حالىکه یک چنین مذهبى خدا خود نافرید! بنابراین، فاشیسم هزارگى بهزودترین فرصت خیزى بزرگ علیه مرجعیت مذهبى هزاره برخواهد داشت. و ما در آیندهى قابل پیشبینى شاهد تقابل سخت میان لایههاى سنتى جامعهى هزاره و لامذهبان هزارگى خواهیم بود. چون لامذهبان و شیطانپرستان، فساد و تباهى را بهجاى خواهند رسانید که تحمل اوضاع براى روحانیون و تیپهاى مذهبى هزاره غیر قابل تحمل خواهد شد ؛ مگر اینکه ایمان دینى و غیرت مذهبى در نهاد روحانیت هزارگى و لایههاى مذهبى جامعهى هزاره از اساس بمیرد ؛ که این خیلى بعید است .
اگر تا هنوز روحانیت و تیپهاى مذهبى هزارگى در برابر شیطان پرستان مواضع صریح اتخاذ نکردهاند، بدان دلیل بوده است که شیطانپرستان با زیرکى موفق شدند نیات واقعى خود را پشت این جملهى تاکتیکى پنهان کنند که : «فرق است بین یک فرد خایین، با یک نظام خایین» (سند شماره 10) مفهوم این جملهى تاکتیکى ممکن است این حس را در ذهن برخى روحانیون و ملاهاى هزارگى القاء کند که :
«بگذار شیطان پرستان همان نظام خایین را (که در منظور عبارت سادات هستند) نابود کنند، تا جا براى ما وسیعتر گردد.»
این فکر در کوتاه مدت درست است. در عمل نیز همینطور شده است. لکن مهم این است که این روند در همین جا متوقف نمىشود ؛ بهمحضى که سادات از صحنه محو شوند، یا دیگر نیروى قابل توجه بهحساب نیایند، بلا فاصله، نوبت بهروحانیون، ملاها و تیپهاى مذهبى هزارگى خواهد رسید. چون ما مىدانیم که میان شیطانپرستان و تیپهاى مذهبى هزارگى چه درهى عمیق وجود دارد .
( این تاکتیک تفرقهاندازانهى شیطان پرستان یادآور همان حکایتى است که مىگویند سه نفر شامل یک نفر سید، یک ملاى هزارهگى و یک عوام هزارگى بهباغى رفتند و مشغول صرف میوه شدند که صاحب باغ سر رسید ؛ او که دید زورش بهاین سه نفر نمىرسد، شروع کرد بهایجاد تفرقه میان این سه نفر و هر بار با یک یا دو نفر آنان براى زدن فرد سومى متحد شد، تا یک نفر از آن سه نفر باقى ماند، آنگاه خود بهتنهایى از عهدهى آن یک نفر بر آمد ... عین چیز در انتظار روحانیون و ملایان هزارگى است، اگر سادات رفتند آنها هم سر تیر مىروند.) سادات مهم ترین سنگر در برابر شیطان پرستان هستند ؛
افتضاحى که اخیراً آقاى صالحى ترکمنى بالاآورد یک سر آغاز است .
این شتر دم درب خانهى هر ملاى هزارگى خواهد خوابید، دیر یا زود .
از هم اکنون شیطانپرستان از حضور غربىها در کشور ذوقزده شده و هول کرده اند . آن ها اکنون از شعار «مذهب هزارگى« هم عدول نمودهاند. در حال حاضر برآیند تحلیل آنها از اوضاع این است که هزاره باید از دم مسیحى شود و آن «مذهب هزارگى» باید مسیحیت باشد (حتى اگر مصلحتى) آنها مىگویند در روابط آیندهى افغانستان و غرب، بهویژه آمریکا، دو گزینه متصور است: یک، آمریکا در افغانستان مىماند و نظام دلخواه خود را در اینجا قایم مىکند ؛ دو، آمریکا از افغانستان مىرود و این کشو را بهحال خود مىگذارد (که از منظر ایشان ، این فرض کم رنگتر است) در هر دو صورت وقتى ما مسیحى شده باشیم، برد خواهیم کرد : در فرض ماندن غرب در افغانستان ناگزیر از ما حمایت خواهند کرد، چون مسیحى شان هستیم ؛ و در فرض رفتن باز هم ما را با خودشان بهغرب خواهند برد، بازهم بههمان دلیل که مسیحى شان هستیم!» (ماهنامهى تاریخى فرهنگى شاهد یاران - تهران / 1390 / ص: 36)
اینگونه است که شیطانپرستان مذبذبین واقعى هستند.
(مذبذبین کلمهى قرآنى که در مذمت بدکیشان ناپایدار بهکار مىرود «مذبذب» بهحالت میلهى داخل زنگوله گفته مىشود که دامداران بهگردن شتر یا قوچ یا تکه مىبندند. حرکت این میله وابسته بهحرکت آن حیوان است، با هر حرکت حیوان میله این سو و آنسو بهجدارهى زنگ اصابت مىکند و صدا تولید مىشود. شیطانپرستان نیز اینگونهاند و استقرار ندارند.)
تاریخ پنجاه سالهى آنها زیکزاکهاى زیادى را نشان مىدهد: یک روز مائوئیست هستند، روز دیگر مغولیسم و نازیسم، بارى پیرو ولایت فقیه مىشوند، روز دیگر بابى و بهایى، سپس وهابى ... در یکجا ملحد بىنماز مىشوند، در جاى دیگر مؤمن شب نماز! یک روز لیبرال دموکرات مىشوند (که تن دادن بهرقابت آزاد از لوازم آن است) روز دیگر فاشیسم عریان و قداره بهدست که طرح «قیام پنج دقیقهاى» براى نابودى یک گروه انسانى را پىمىریزند. یک روز تاریخ شان از مزارى آغاز مىشود و او را مبدأ «احیاى هویت» خود مىخوانند، دوباره برمىگردند آریایىنژاد مىشوند و خود را وارث تاریخ هفت هزارسالهى این کشور مىخوانند ... همهى اینها تاکتیکهاى سیاسى است؛ ولى در غایت امر و از حیث فلسفى، شیطانپرست واقعى هستند که با گروهاى مشابه خارجى سنخیت دارند. اینها تهمت نیست مدارکش وجود دارد، توضیح خواهم داد.
ولى، امروز «مذهب هزارگى» که شیطانپرستان منادى آن هستند، مسیحیت است!
جالب است که این بار شیطانپرستان از آن طرف بام افتادند. آخر او مذهب نژادى مىخواست، و برآن بود تا هزاره را صاحب مذهب واقعىاش سازد. عیسى مسیح که هزارهى مغولى نبود، او از نژاد سامى و یهودىزاده بود! مذهب هزارگى همین بود؟!
۹ - شهرت طلبی
ما باید بدانیم که دشمنان ما دیگر در زرادخانه ی خود تجهیزات جدید علیه ما ندارند ، هرچه داشتند تا هنوز خرج کرده اند و هم اکنون از سلاح کهنه استفاده می کنند، حربه های که بار ها و بارها به کار برده اند و ما آن را خوب می شناسیم . برخی افراد خرده پا در رسانه ها و مطبوعات نو کیسه نیز برای کسب شهرت اقدام به هتاکی علیه سادات و مقدسات می کنند تا از آن طریق جلب توجه نمایند و مشهور شوند . در مواردی هم قطعآ دست اجانب و دشمنان ملت افغانستان در کار است و از هرسو تلاش می کنند تا افراد و گروهای ملت افغانستان را در برابر یگدیگر قرار دهند . این بحث بسیار طولانی و کشدار است ، ما از اطاله ی آن می گذریم و نتیجه گیری را در اختیار خود شما قرار می دهیم .
۱۰ - تلاش برای تغییر هویت انسان هزاره
تا این زمان، اقوام هزاره با هویت مذهبى خود شناخته مىشود، در عرف و فرهنگ محاوراتى افغانى (تسامحاً) کلمهى «هزاره» معادل «شیعه» اطلاق مىشود، و این از جهات متعدد بهنفع هزاره بوده است، چون تمام اقوام کوچکتر شیعه (غیر هزاره) «هزاره» محسوب مىشدند و سودش بهجیب عنوان «هزاره» مىرفت ؛ امّا شیطانپرستان نیونازى این هویت مذهبى هزاره را نمىپذیرد و در پى تغییر آن است:
سند شماره ۳۲ : «فرهنگ بهتو مىگوید که خاص شو، تو از کلیت بیرون مىشوى، خاص بهخودت مىشوى، هزاره مىشوى، وقتى تو هزاره مىشوى، تو خاص مىشوى، مذهب تو، هم، خاص است، فرهنگ تو خاص است، تاریخ تو خاص است، اجتماعت خاص است، یعنى تو هزاره هستى و دیگر هیچکس هزاره نیست. فرهنگ اول انسان هزاره را مطرح مىکند و بعد مذهب این انسان را، تو مذهب هزارگى داشته باشى جدا از تشیع دربارى و مذهب مشترک، با استفاده از مذهب مشترک چه کلاه بزرگى سیاسى بر سر جامعهام گذاشتهاند. و با مذهب مشترک است که جارى بودن خون اجتماع قطع نمىشود، با شیعه، هویت ملى را از من گرفتهاند، مذهب مشترک، تاریخ سیاسى و اجتماعى مشترک بوده نمىتواند، شیعیان دربارى بهعنوان مجتمع غیر هزاره، صرفاً از طریق مذهب مشترک در جامعهى هزاره بهمکتب آقایى تبدیل شده است.» (کانون فرهنگى رهبر شهید« کویته/ پس از صد سال سکوت / 10)
نازیسم با این گفتار خویش خدمتى بههزاره نمىکند، زیرا همهچیز هزاره را از او مىگیرد و در برابرش هیچى نمىدهد، یعنى که خود هیچى ندارد تا بههزاره دهد؛ چون خود بهتر مىداند که هویت نژادى هزاره مفقود شده است، بنابراین تعالیم نازیسم تنها مىتواند شرایط بحران و خلاء بهوجود آورد، همان که خود در آن دست و پا مىزند .
برچسبها: فاشیسم هزارگی وشهرت طلبی افسارگسیخته, از بحران هویت تا هویت کاذب, فاشیسم هزارگی و مصادره ی افتخارات دیگر اقوام افغان, فاشیسم هزارگی و عطش تسکین ناپذیر قدرتطلبى, فاشیسم هزارگی وضدیّت با دین ومذهب
